تبليغاتX
مونک



به نام خدا

سلام

راستش مطلب جدیدی ندارم با اینکه بعد این همه وقت اومدم

فقط اومدم که اومده باشم

و بگم که هستم!

موفق باشید

یا حسین(ع)!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28;ساعت 11:43 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

به نام خدا

.........................

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوش تر از اینت ندانم

وگر-هر لحظه- رنگی تازه گیری

به غیر از "زهر شیرینت" نخوانم

 

تو زهری زهر گرم سینه سوزی

تو شیرینی که شور هستی از توست

شراب جام خورشیدی که جان را

نشاط از تو غم از تو شادی از توست

 

 

به اسانی مرا از من ربودی

درون کوره ی غم ازمودی

دلت اخر به سرگردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی

 

بسی گفتند:"دل از عشق بر گیر!

که نیرنگ است و افسون است و جادوست!"
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

که این زهر است اما!...نوشداروست!

 

چه غم دارم که این زهر تب الود

تنم را در جدایی می گدازد

از ان شادم که در هنگامه ی درد

غمی شیرین دلم را می نوازد

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد

مرا مهر تو در دل جاودانی است

وگر عمرم به ناکامی سر اید

ترا دارم که مرگم زندگانی است.

.............................فریدون مشیری

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/13;ساعت 8:41 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

خموشی پیشه کن در مکتب عشق

که درس عاشقی بی قیل و قال است


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05;ساعت 1:55 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

به مناسبت سالگرد پرکشيدن سهراب سپهري


    خود سهراب مي گويد :
    ... مادرم مي داند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را مي شنديده است...
    سهراب سپهري پانزدهم مهرماه 1307 در كاشان متولد شد .محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
    سهراب از محل تولدش چنين مي گويد :
    ... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر بود.وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.سهراب پدر را در سال 1341 از دست داد.
    

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29;ساعت 2:46 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

به نام خدا

سلام

.............

بسه دیگه!

سه ساعت شایدم بیشتر نشستم نوشتم

اخرش چی همش این بلگفا خوردش

لوس

خداحافظ

تا وقتی از دلم در نره بر نمیگردم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08;ساعت 5:18 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

به نام خداوند هستی بخش

www.hamtaraneh.com

سال نو بر شما مبارک !

www.hamtaraneh.com

این قافله ی عمر عجب میگذرد!

www.hamtaraneh.com

بیا تا گل بر افشانیم!

www.hamtaraneh.com

و ...

www.hamtaraneh.com

یا حسین(ع)!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/01;ساعت 1:25 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

اسطوره ی نوروز


 
 
 
 
 

www.hamtaraneh.com


 
 
تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.

و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند.
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!

 
در این زمینه :  کتابهای ( دیدی نو از دینی کهن اثر دکتر فرهنگ مهر) ( بندهشن نوشته فرنبغ دادَگی ترجمه مهرداد بهار ) ( اساطیر و فرهنگ عامه ی ایران اثر دکتر جابر عناصری ) ( اسطوره ی بازگشت جاودانه اثر میرچا الیاده ) ( اساطیر ایران باستان اثر عصمت عرب گلپایگانی )
 
 
 
www.hamtaraneh.comمنبع:سایت نوروز
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27;ساعت 12:11 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

به نام خدا

........................

٫شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

٫هنر شمشير اينه كه يكي رو دو تا مي كنه،بنازم هنر عشقو كه دو تا رو یکی می کنه

٫افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني

٫دو چیز هیچ وقت از یاد آدمها نمیره یکی: دوست های خوب یکی: روزهای خوب یه چیز هم هیچ وقت از دل آدمها بیرون نمیره روزهای خوب که با دوستهای خوب داشتی

 

٫شکسپير: اگر تمام شب را براي از دست دادن خورشيد اشک بريزی،لذت ديدن ستاره ها را هم از دست ميدهی.

 

٫فرقی نميکند دريا باشی يا برکه ، زلال که باشی آسمان در تو پيداست

..............................

یا حسین(ع)


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23;ساعت 2:40 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

به نام خدا

سلام

.....................................

براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت.

سخاوت آن نیست که

آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی

بلکه آنست که به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری...!؟

زیبا کسی  است که نظرتان به او جلب میشود
ودلربا کسی است که نظرتان را جلب می کند

برایان تریسی : یک انسان معمولی اگر بتواند این عادت را در خود ایجاد کند که کارهای خود را به طور واضح اولویت بندی کند و کارهای مهم را سریعا انجام دهد می تواند از یک نابغه که زیاد حرف می زند و نقشه های عالی می کشد اما کمتر کاری را به انجام می رساند پیشی بگیرد.

حسين بهزاد : هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود .
 
جبران خليل جبران : بهترين اشخاص كساني هستند كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد سكوت كنند .
....................................................

یا حسین(ع)

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11;ساعت 8:20 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  | 

به نام خدا

 سلام

................

اربعين رو تسليت ميگم و اميدوارم تو اين لحظات پر برکت ما رو از دعاي خيرتون فراموش نکنين!

...................................

اثر زيارت عاشورا

فقيه زاهد عادل ، مرحوم شيخ جواد عرب –که مرجع تقليد گروهي از شيعيان عراق بود-در شب 26ماه صفر 1336ه.ق در نجف اشرف در خواب حضرت عزرئيل را مي بيند . پس از سلام از او مي پرسد،از کجا مي ايي؟

-         از شيراز، و روح ميرزا ابراهيم محلاتي را قبض کردم

-         - روح او در عالم برزخ در چه حال است؟

-         - در بهترين حالات و در بهترين باغهاي برزخ و خداوند هزار ملک موکل او کردهاست که فرمان اورامي برند.

-         -براي چه عملي از اعمال به چنين مقامي رسيده است؟

-         براي خواندن زيارت عاشورا.

(مرحوم ميرزاي محلاتي سي سال اخر عمرش زيارت عاشورا را ترک نکردو هر روز که به سبب بيماري يا امر ديگري نمي توانست بخواند نايب مي گرفت)

ان مرحوم از خواب بيدار شد و فرداي ان شب به منزل ايه الله ميرزا محمد تقي شيرازي ، ميرزاي دوم ، رفت و چون خواب خود را براي ميرزا نقل کرد،ايشان گريست. سبب گريه را مي پرسند. ميفرمايد:"ميرزاي محلاتي از دنيا رفتو استوانه فقه بود"

گفتند:"شيخ خوابي ديده و واقعيت ان معلوم نيست".

ميرزا مي فرمايد:"بلي، خواب است اماخواب شيخ مشکور است نه خواب افراد عادي".

فرداي ان روز ، تلگراف در گذشت ميرزاي محلاتي از شيراز به نجف مخابره شد وصدق روياي شيخ اشکار گشت.

......................

يا حسين(ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08;ساعت 8:39 بعد از ظهر;  توسط طاهره;  |